![]() |
![]() |
|
| زندگی بی عشق,مثل زیستن در تاریکی مطلق است |
|
زمان تنها چیزی است که به عدالت مطلق بین
انسانها تقسیم شده است. مرگ به طور طبیعی به سراغ انسانها می آید اما شهامت زندگی کردن نه..! اگر بخواهی به همه جا برسی به هیچ جا نخواهی رسید. این حرفا مال من نیستا.آخه به گروه خونی من میخوره ازین حرفای قلمبه بزنم..نه شما بگو به من میاد؟؟؟؟نه دیگه. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط متین |
|
|
راستی تا یادم نرفته اگه کسی کتاب(محمد پیامبری که از نو باید شناخت) رو نخونده بدو بدو بره این کتابو بخره و بخونه(بابا کتاب خووووووووون)
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت 12 بعد از ظهر توسط متین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم
چند وقتی است که هر شب به تو می اندیشم به تو آری ، به همان منظر دور به همان سبز صمیمی ، به همان باغ بلور یک نفر ساده ، چنان ساده که از سادگیش می توان یک شَبه پی برد به دلدادگیش یک نفر سبز ، چنان سبز که از سبزی او می توان پل زد از احساس خدا تا دل خویش شبحی چند شب است آفت جانم شده است اول اسم کسی ورد زبانم شده است در من انگار کسی در پی انکار من است یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است آی ای بی رنگ تر از آینه ، یک لحظه بایست راستی آن شبح هر شبه تصویر تو نیست حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش عاشقی جرم قشنگی است به انکارمپوش
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 آذر1386ساعت 11 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
من اومدم و چرت و پرت گفتنام شروع شد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 10 بعد از ظهر توسط متین |
|
|
سلام.معذرت از تاخیرم.کلی مهمون داریم سرم خیلی شلوغه.ترم تابستونی نگرفتم و همچنان علاف و بیکار ول میگردم.همین روزاس که منو اشتباهی جای ارازل و اوباش بگیرن.سندی چیزی دارین ممنون میشم گرو بزارین.میدونم ارزشش رو ندارم اما خوب شما بزرگواریتونو مث همیشه به منه اوباش ثابت کنید
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 15 مرداد1386ساعت 10 بعد از ظهر توسط متین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط متین |
|
|
با تری که من توی امتحانام زدم دیگه کاری از دست خود استاد هم بر نمیاد.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط متین |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط متین |
|
|
سهمیه بندی شدن بنزین رو به تمام مسافر کش ها و رانندهای محترم صمیمانه تسلیت میگم.من رو هم در غمتون شریک بدونید.مرسی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 13 تیر1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط متین |
|
|
ای شب به پاس صحبت دیرین خدای را با او بگو حکایت شب زنده داری ام با او بگو چه میکشم از درد اشتیاق
شاید وفا کند بشتا بد به یاری ام ای دل چنان بنال که آن ماه نازنین آگه شود ز رنج من و عشق پاک من با او بگو که مهر تو از دل نمیرود هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من ای شعر من...بگو که جدایی چه میکند کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی ای چنگ غم که از تو بجز ناله بر نخواست راهی بزن که ناله ازین بیشتر کنی ای آسمان به سوز دل من گواه باش کزدست غم به کوه و بیابان گریختم داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه مانند شمع سوختم و اشک ریختم؟؟ ای روشنان عا لم با لا ستاره ها رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید یا جان من ز من بستا نید بی درنگ یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید آری مگر خدا به دل اندازدش که من زین آه و نا له راه به جایی نمیبرم جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من از حال دل اگر سخنی بر لب آورم آخر اگر پرستش او شد گناه من عذر گناه من همه چشمان مست اوست تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من... او هستی من است که آینده دست اوست عمری مرا به مهر و وفا آزموده است داند من آن نیم که کنم رو به هر دری او نیز مایل است به عهدی وفا کند اما-اگر خدا بدهد-عمر دیگری!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 تیر1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط متین |
|
|
خدایا خالقا این گنبد دوار یعنی چه؟
فروزان اختران ثابت و سیار یعنی چه؟ شبم یلدا،دلم تیره،غمم سر بار یعنی چه؟ اگر عدل است پس این ظلم نا هنجار یعنی چه؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 5 تیر1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
سلام بچه ها.خوبین؟منم تقریبا خوبم.آره درست خوندین...تقریبا.چون بابایی گلم رفته تهران.دیروز رفت.فردا میاد.بله برون پسر خاله م بود.واسه همین رفت.الان پیش داییمه.صبح بهش زنگ زدم.حسابی داره بهش خوش میگذره.راستی اینو نگفته بودم.یه دایی دارم که بیشتر از همه دنیا دوسش دارم.ازدواج کرده یه دخمل ۸ ماهه داره.خیلی دایی خوبیه.پای ثابت خنده و حرفای جدی و مسخره بازی و خلاصه هر چی که فکرشو میکنید هست.تهران زندگی میکنه اما هر دفعه که میاد دوریهاشو حسابی جبران میکنه.کل فک و فامیل یه طرف دایی بهادر گلم یه طرف.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 تیر1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
رشد شخصیت تو،سر کردن با همین آدم هاست.آدمهای زندگی ما معلم ما هستند.
این فرمول یادت نره تلاش+شکیبایی=موفقیت یادت باشه برای پیدا کردن یه دوست خوب باید آدمای زیادی رو امتحان کنی. آرزو نکن که جای دیگران باشی،خدا تو رو منحصر به فرد و خلاق خلق کرده. گاهی تجسم کن که در تشیع جنازه ی خودت شرکت کردی.چه حالی بهت دست میده؟؟؟؟دنبال وقت اضافه میگردی مگه نه؟ دعا تلفن شماست به خداوند.اگه فوری گوشی رو بر نمیداره نا امید نشو.مطمئن باش شماره ت اونجا ثبت شده.خلاصه جواب میگیری. یادت نره..خطای زبان خطر ناکتر از لغزش پاست. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 خرداد1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 خرداد1386ساعت 8 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
عاقبت یک شب نفس گوید که بس
وز تپیدن باز میماند نفس مرغ کوری می گشاید بال خویش می کشد جان مرا دنبال خویش باد سردی میوزد در باغ یاد برگ خشکی میرود همراه باد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 2 بعد از ظهر توسط متین |
|
|
غافل مشو که مرکب مردان مرد را
در سنگلاخ بادیه ها پی بریده اند نومید هم مباش که رندان جرعه نوش ناگه به یک خروش به منزل رسیده اند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
نگاهت در زلال آب پیداست
حضور فصل باران با تو زیباست چگونه با دو بیتی از تو گویم؟؟؟ سزاوار نگاهت بیش از اینهاست |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
سلام.من اومدم.
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت عمری ست که عمرم همه در کار دعا رفت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 10 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
نگاهم تو چشات گم شد ولی باور نمی کردی جنونم حرف مردم شد تو اما بر نمی گردی از این دریا به اون دریا غروب رفته از یادم از این صحرا به اون صحرا غبار رفته بر بادم نگاهم کن،نگاهم کن پریشونم میون خواب و بیداری،تو این دنیای تکراری
بدون تو نمیمونم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 18 اردیبهشت1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط متین |
|
|
غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند
هر ضربه ی انگشت او بر سینه خنجر میزند
ای دل بکش،یا کشته شو،غم را در اینجا ره مده گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در میزند
از غم نیاموزی چرا؟ای دل ربا رسم وفا! غم با همه بیگانگی،هر شب به ما سر میزند |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
دلم یک لحظه در جایی نمانده است
مرا با خود به هر سویی کشانده است به هر لبخند شیرین دل سپرده است برای هر نگاهی نغمه خوانده است
هنوزم چشم دل دنبال فرداست هنوزم سینه لبریز از تمناست هنوز این جان بر لب مانده ام را در این بی آرزویی،آرزوهاست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 9 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
شب بخیر بچه ها
یادتون نره جیش بوس لالا واسه منم دعا کنید.خدا رو چه دیدین؟شاید منم شفا گرفتم و به راه راست منحرف شدم این آخر شبی.دیگه دارم چرت میگم.ببخشید.میرم بخوابم.تا فردا. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
خیلی خوابم میاد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
روزگاری چشم پوشیدم ز خواب
تا بخوانم قصه مهتاب را این زمان-دور از ملامت های ماه- چشم میبندم که جویم خواب را |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
چشم تو چشمه شراب من است
هر نفس مست ازین شرابم کن تشنه ام،تشنه ام،شراب،شراب می بده،می بده،خرابم کن
بی تو در این غروب خلوت و کور من و یاد تو عالمی داریم چشمت آیینه دار اشک من است شبچراغی و شبنمی داریم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
می خواستی به خاطر سوگند های خویش
در بزم عشق،بر سر من،جام نشکنی می خواستی به پاس صفای سرشک من این گونه دل شکسته به خاکم نیفکنی
پنداشتی که کوره ی سوزان عشق من دور از نگاه گرم تو،خاموش میشود پنداشتی که یاد تو این یاد دلنواز در تنگنای سینه فراموش میشود؟
تو،رفته ای که بی من،تنها سفر کنی من مانده ام که بی تو شبها سحر کنم تو رفته ای که عشق من از سر بدر کنی من مانده ام که عشق تو را تاج سر کنم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
دل من جام لبریز از صفا بود
ازاین دلها،از این دلها جدا بود شکستندش به خودخواهی،شکستند خطا بود آن محبت ها ، خطا بود |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 17 اردیبهشت1386ساعت 0 قبل از ظهر توسط متین |
|
|
دارم سعی میکنم تو وبلاگم عکس بزارم اما...نمیتونم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 16 اردیبهشت1386ساعت 10 بعد از ظهر توسط متین |
|
|
چنین با مهربانی خواندنت چیست؟
بدین نا مهربانی راندنت چیست؟ بپرس از این دل دیوانه من که ای بیچاره،عاشق ماندنت چیست؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 15 اردیبهشت1386ساعت 11 بعد از ظهر توسط متین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگه معنای خوشبختی آسایش جسم و بی خیالی و تا ابد شادیه پس...خوشبخت ترین موجود دنیا یک گاو هلندیه!!!!!!!!!!!!(خوش اومدی)
|
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 |
|
RSS
|